تبليغاتX
چتر شکسته
###من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند###

 

اي فلك امشب شب عاشور ماست

خواب مكن گر به دلت شور ماست

شب نه كه آرايش صبح الست

ساقي محفل زمي عشق مست

تو همه ادعاهايي كه بر سر زبانها بود در عالم حقيقت آوردي که  عشق رو معني بخشيدي

اگرخيلي ها اومدن ادعا كردن كه

زير شمشير غمت رقص كنان بايد رفت

يه نفر بايد ميرفت زير اين شمشير تا معلوم بشه كه اين حرفها راسته

اشهد انك اقمت الصلاة

تو با اين حركتت اون پيوند عاشقانه انسان با پروردگارش رو ثابت كردي

همه حماسه هايي كه بر سر زبان ها بود و در خيال بود رو اثبات كردي  تو كسي هستي كه از

قوي ترين نيروهاي اين عالم كه مرگ هست نترسيدي

چون مرگ در مقابل هيچ كسي مقلوب نميشه و همه  رو به هيچ ميگيره

ميخنده به تمام قصرها و پادشاهان و آرزوها و غرور ها و مقام ها

اونوقت حماسه بزرگ انسان اينجاست كه يك بزرگي پيدا ميشه به مرگ ميخنده

مرگ رو به هيچ ميگيره

و در تمام تاريخ زنده ميمونه

زنده كدام است به بر هوشيار آنكه بميرد به سر كوي يار

بعد به ما وعده وصال ميدي در شب عاشورا

نويد وصل دادي تا تو اي با مهر يار امشب

حريفان يك به يك كردند از كويت فرار امشب

من و دل هم بر اين پيمان كه از كوي تو بگريزيم

كمندي سخت افكندي ز زلف تاب دار امشب

بيفكندي كمند در زلف و بگرفتي كمان ز ابرو

خدنگ از تير و مژگان كيست مرد كارزار امشب

و خداوندا

من تنها ثروتي كه دارم جوانيم است

جوانيه من به فداي تو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 19:7  توسط مینا   | 

يخ زديم از سردي

اينجا هوا بس ناجوانمردانه سرده

شركت گاز محبت كرده گازهاي منطقه ما رو قطع فرمودند

من يكي كه بدجوري سردم شده بود

ديروز دور از چشم بابا و مامان با يه انبردست رفتم سراغ المي گاز

سوزنش رو كشيدم درست شد اما امروز بابا فهميد

گفت مينايي مثل اينكه به المي گاز دست زدي

درسته ؟؟؟؟

من هم خنديدم رفت درستش كرد

نميدونم از كجا فهميد من دست زدم

اما يخ زديم از سرما

 

 

راستي الان ديگه آخر ترمه

نميتونم تا يه مدتي اپ كنم

بود نامتان جاودان در هر زمان

خداوند گلهاي مينا نگهدارتان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:28  توسط مینا   | 

و شب يلداي من

با عروسي قشنگ ناهيد و محمد شروع شد

و چه خوشگل بود كه همه فاميل جمع شده بوديم

خيلي خوش گذشت

چون عروس و دوماد فاميل بودن واسه همين مهمون غريبه بينمون  نبود

فكر كنين

شب يلدا ما شده بود يه گردهمايي فاميلي با يه عاااااااالمه جمعيت

و بيشتر از همه اينكه وقتي با ستايش و نگار و الهه و مريم  رفته بوديم تو نخ

خانمي كه موهاش خيلي ناز بود البته بعدش كشف كرديم كلاه گيس گذاشته

و خيلي هم به خودش مي نازيد

كلي بهش خنديدم

بگذريم از اينكه اخرش فهميد بهمون چش غره داد

البته ستايش لو داد چون خيلي بد ميخنديد

اون شب

منو و الهام همش اهنگ معين رو درخواست ميكرديم

((تو مگه قلب مني كه صداي نفس هات هر جا هستم با منه

تو مگه عمر مني كه دم و باز دمم ترو فرياد ميزنه))

شايد بيشتر  از20 بار اين آهنگ رو گذاشتن

ديگه همه حفظ شده بودن

ديگه خاله مهري شيطون من  هم همراه ما اين آهنگ رو ميخوند

اين اهنگ خاطره قشنگي واسه ما شد

خلاصه 

 بعد اون با  خان دایی جون اینا  و خاله اينا اومديم خونه مادربزرگم

هندونه شيكستيم و

وه كه چه هندونه ي شيريني بود

نميدونين اين شوهر خاله من چه تبحري تو هندونه گرفتن داره

شاهنامه خونديم و فال حافظ گرفتيم

صحبت از شاخ نبات شد

مادر بزرگم از قديم ها برامون گفت

بعدش تا ساعت 1 شب همه دختر و پسرها جمع شديم

رفتيم كنار حوض مادربزرگم نشستيم

هر كي يه خاطره اي ميگفت و كلي يكصدا چهچه زديم و خونديم

نميدونم همسايه هايي كه فردا ميخواستن برن سر كار اداري

چه حال و روزي داشتن

خلاصه  اين شب كه واسه من خوش موند

و اميدوارم كه روي شما هم به سرخي انار

همه ي شب هاي زمستونتون شيرين

لب هاتون خندون

عمرتون به بلندي شب يلدا باشه

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 23:46  توسط مینا   | 

كودك سرزمين من

چشمانت گواهي  از نژاد پاكت ميدهد

چه معصومانه به آينده چشم دوخته اي

در اين دنياي سرگشته ي پرآشوب

تو را هر روز ميبينم

 درگوشه اي از خيابان

كنار مرغ عشق هاي قفسي ات

با دستاني پر از فال حافظ

دلم را به صداقت چشمانت دخيل ميبندم

فالي از دستانت ميگيرم

چه دردناك بود لحظه اي

كه تو حتي باقي پول را نميتوانستي حساب كني

چه معصومانه از آينده ات

 برايم ميگويي

((ميخوام دكتر بشم))

نميدانم

آيا تو هم چون من جواني خواهي شد

كه آرزوهايش را در زباله داني جاي خواهند داد؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 17:38  توسط مینا   | 

* سر نشيني كه در صندلي جلوي اتومبيل نشسته بود گفت :(( آقا همين كنار بيمارستان نگه دار))

بعد پياده شد و دست مادر پيرش را گرفت و او را هم از جلودي اتومبيل پياده كرد.

چند لحظه اي اين جيب و آن جيبش را گشت و با نگاهي به راننده با لحني آرام گفت ((آقا شرمنده كيف پولم همراهم نيست))

راننده متحير ماند و چيزي نگفت

پيرزن گفت (( پسرم حلال كن ...))

هنوز حرف پيرزن تمام نشده بود كه افسر پليس سر رسيد و برگه جريمه را به دست راننده داد.

و گفت (( طرح جديد را فراموش كردی ؟ دو نفر سرنشين در صندلي جلو و..))

راننده برگه جريمه را در دست گرفت و با چشماني نگران به آينده، از كنار بيمارستان گذشت

 

*((هر كي اعتراض بكنه سرش را مي كنيم زير خاك))

يال و كوپالي نداشت ، كوتاه آمدم. زنگ زدم به مسئول خط شان:

(( راننده اي با اين نشاني ، هر چي دلش خواست گفت ، تهديد هم مي كرد

گفت پيگيري مي كنم .))

روز بعد با ماشينهاي همان خط آمدم . راننده ، كنار ماشينهاي خطي ايستاده بود. به محض اينكه مرا ديد، گفت : (( دلت خنك شد ، ماشينمو خوابوندن ، سه تا محصل دارم))

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 20:47  توسط مینا   | 

 

دلم براي بچه گي هام تنگ شده

بچگي هاي من يعني يه ظهر گرم با دوچرخه ي سبزي كه قد  تموم دنيا دوسش داشتم

دلم تنگ شده

براي روزايي كه با دوستام  دنبال بچه دزد محله

ميرفتم كه ببينم بچه ها رو كجا قايم ميكنه

براي روزي كه از ته دل خنديدم

وقتي زنگ خونه گنده لات محله رو زدم و در رفتم

واسه روزي كه داشتن جلوي خونمون رو آسفالت ميكردن

دمپايي هامون رو مينداختيم روي قير داغ

ميخواستيم يادگاري بمونه

يادمه يه روزي همه بچه هاي محله رو جمع كردم

تا ميتونستيم باغچه رو كنديم

ميخواستيم ببينم آخره زمين چيه

يا هميشه دلم ميخواست تلوزيون رو بشكونم

كه ببينم چطوري اون عروسك ها رفتن توش

خيلي دلم تنگ شده واسه شبي كه رفتم تو حياط داد ميزدم

كه آقا دزده  اگه جرات داري بدو بيا با  من طرفي

راستي چرا هميشه ميگن

آقا دزده ؟؟؟

يا واسه ي روزي كه واسه ي آقاي راننده كه داشت رد ميشد

شكلك در آوردم اونم بهم گفت بچه ي تخس

 من هم گفتم آينه آينه خودتي

يادش بخير

يادته بچه بوديم و ساده

 

سواره دوچرخه با لباس هاي ساده ساده

 

برامون فرقي نميكرد

 

پاك و بي آلايش

 

چرا

 

امروز روياهامون همه اون قشنگي ها رو ازمون گرفته ؟؟

 

من دلم ميخواد همون مينا باشم

با لباس هاي ساده ساده

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 23:41  توسط مینا   | 

 

ميلاد حضرت معصومه (س) رو تبریک میگم بهتون

 

 

روز ملي دختران رو به همه ي

دخترهاي خوشگل و خوب تبريك ميگم

 

سلام دوست خوبم

ميخواستم بهت بگم كه

نجابت نشانه ي حجب و حيا ي زنه. دختران امروز مادر هاي فردا هستن پس دوست من قدر خودت رو بدون و اين ثروت و دارايي كه همون پاكي روحت هست رو به حراج نگذار. دخترها مثل آينه صاف و شفافند اما حيف كه گرد و غبار دنيايي گاهي اوقات اين آينه رو كور ميكنه و نمي گذاره سيماي حقيقي اونها ديده بشه . دخترمثل گلاب ميمونه نبايد گذاشت عطرش رو بي بها از دست بده.

لباس ها و مدها و آرايش هاي امروز خيلي زود تموم ميشن اون چيزي كه به جا ميمونه پاكي و نجابت و سنگيني هست امروز تو آزادي و با امنيت كامل در خيابون راه ميري اما به نظر تو با اين اوضاع ميشه به آرامش فردا اميد داشت؟ امروز كه غرق در مد گرايي و صورتهاي رنگي هستيم . واقعا اوضاع زن ها در كشور هاي غربي چطور هست؟ با وجود دوربين هاي امنيتي در خيابون ها و با حمل اسپري محافظ ، زن ها باز هم ميتونن با آرامش تو خيابون راه برن؟

بايد قبل از وقوع سيل سد محافظ  رو بست تا خرابي به بار نياد بعد از سيل و ويران شدن خونه ها ديگه خيلي ديره

دوست من در گوشه اي بشين و با خودت فكر كن كه اين همه مد گرايي فرار از حجاب براي چيه؟

وا قعا حجاب تو براي اطرافيانت فرقي ميكنه؟ نه چه تو حجاب خودت رو حفظ كني و چه نكني براي كسي فرقي نداره نگراني من براي افسردگي و اضطراب آينده توست  براي من سخته كه انسانهاي هرزه به راحتي از وجود پاكت سواستفاده كنن و گل وجودت هر روز پژمرده و پژمرده تر بشه.

به بزرگي و نجابتت فكر كن نگذار هر كسي و هر نگاهي تو رو در حلقه ي چشماش محبوس كنه تو ارزشت بالاتر از ايناست همونطور كه رسول خدا (ص) فرمودند تو مادري براي فرداي فرزندانت تو براي اين جامعه فردا قرار هست زنان و مردان پاك از دامن  تو پرورش پيدا كنن پس سعي كن بهترين مادر و بهترين مربي باشي نگذار تو رو بازيگران زمانه عروسك خيمه شب بازيشون كنن تو بايد نمونه باشي و سياستت رو به همه مردها  نشون بدي كه گلي كه حصار داشته باشه يعني باغبان داره نبايد به دست هر كسي برسه

دوست من مرواريد وجودت رو در صدف حيا و نجابت حفظ كن

و لحظه اي هر چند كوتاه درو از هياهوي زمانه و رنگ هاي دنيايي تفكر كن و بعد نتيجه اي درست بگير

آرزومند آرزوهايت مينا و آرزوهايش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 19:49  توسط مینا   | 

 

اي ساحل آرامشم

سوي تو پر مي كشم

از دوريت در آتشم

در آتشم

يارا

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 22:8  توسط مینا   | 

 

 

 

 

 

 

 

سلام خوش اومدي

 

اينجا من به همراه قلبم به خزان نشسته ايم

 

 و زمستان طوفاني نزديك است حالا تنهاي تنها كنار كوچه بغض و بيداري نشسته ام

 

چشمهايم را به روي پوز خند همه بسته ام

 

گوشهايم زخم و زبان ها را  ميشنوند

 

 اما

 

ساكت تر از ماهيان دريا نشسته ام

 

ببين اين قصه تلخ

 

چگونه زخم هاي وجودم را بيدار ميكند

 

باور كن

 

كه اشك

 

تمام خطوط خنده  را از صورتم را پاك كرده

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 21:7  توسط مینا   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 21:3  توسط مینا   |